برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر
محبت زیباست، ارزشمند و قدسیست. ولی گدای محبت بودن، به معنی عاجزانه و ملتمسانه مهر و الفت طلبیدن از این و آن، نامربوط و خطاست. عدهای تشنهٔ محبت دیدنند و این وضعیت رقتانگیزی پدید میآورد. محبت را نباید گدایی کرد. شهریار محبت باید بود، یعنی آن را عطا کرد و نطلبید.
ایضاً عرض کنم، فقط حق و حقیقت است که درخور گداییست. گدای حقیقت، محبت هم میطلبد و نصیبش میگردد. ولی، از منشاء و چشمهای قدسی.
برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر
من حاکمان را کمتر میشناسم،
ولی با پادشاهان زیاد آشنا هستم.
هر پادشاهی یک قصهگو دارد،
و تخت و مُلکی برای جُلوس.
مُلک پادشاهانِ من شوقیست برای زیستن،
انگیزهای برای بودن،
مهری برای بخشیدن.
قصهگوی شبهایشان نیز،
نسیمیست که بوی خاک نمخوردهٔ باغچه را
با عطر گلها درهممیآمیزد،
و با خاطرهٔ مهتاب
در خوابشان میکند.
برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: هلیا رنجبر