خرید بک لینک
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش من بی کار گرفتار هوای دل خویش هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش این تویی با من و غوغای رقیبان از پس وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش همچنان داغ جدایی جگرم می&zwnj

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:46

حکایت مولانا و شمس برخلاف آنچه عموماً تداعی میشود، محوریتش عشق نبود، بلکه بیداری مولانا بود. شمس نور آگاهی را در دل مولانا فروزان کرد و او شیفتهٔ اندیشهٔ شمس شد. ثمرهٔ این بیداری، اشاعهٔ معرفت بود. اگر عشق -آنگونه که در علاقهٔ مفرط میان دو فرد تعریف میشود- وجود نداشت، چه میشد؟ افراد بسیاری کارش

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 19:31

آدمِ مشتاق پیگیر و پرسنده است، توجهش بالاست، نگران و نگاهدارنده است، خود را دلبسته و همبسته میبیند و نمیخواهد حتی آنی را در عنایت به موضوع از دست بدهد. آنچه گفتم در هر مقوله و مرتبط با هر فردی صادق است و جاری. وقتی کسی بیتوجهی نشان میدهد، بهتر است بگذاریم قدری به حال خود رها باشد، مگر دیدش با

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 4:06

محبت زیباست، ارزشمند و قدسیست. ولی گدای محبت بودن، به معنی عاجزانه و ملتمسانه مهر و الفت طلبیدن از این و آن، نامربوط و خطاست. عدهای تشنهٔ محبت دیدنند و این وضعیت رقتانگیزی پدید میآورد. محبت را نباید گدایی کرد. شهریار محبت باید بود، یعنی آن را عطا کرد و نطلبید.

ایضاً عرض کنم، فقط حق و حقیقت است که درخور گداییست. گدای حقیقت، محبت هم میطلبد و نصیبش میگردد. ولی، از منشاء و چشمهای قدسی.

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 4:06

عرفای قدیم برای سیاهی و تاریکی منزلت قائل بودند و از انواری که بر طالب مشعشع میشود، سیاهی را رنگی میدانستند که بالاتر از رنگی نیست. پس سیاهی را نور فقر مینامیدند و در فقر فنا باشد، چنانکه وقتی شخص به فنا میرسد، محو در مقام حق میشود و آگاه از همهٔ رموز عالم. چشم و موی و لباس سیاه هم که عموماً

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 4:06

من حاکمان را کمتر میشناسم،

ولی با پادشاهان زیاد آشنا هستم.

هر پادشاهی یک قصهگو دارد،

و تخت و مُلکی برای جُلوس.

مُلک پادشاهانِ من شوقیست برای زیستن،

انگیزهای برای بودن،

مهری برای بخشیدن.

قصهگوی شبهایشان نیز،

نسیمیست که بوی خاک نمخوردهٔ باغچه را

با عطر گلها درهممیآمیزد،

و با خاطرهٔ مهتاب

در خوابشان میکند.

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 4:06

بیخبری نویسنده: الفشین - پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٦ می خور تو به دیر اندر تا مست شوی بیخود کز بیخبری یابی آن چیز که جویانی هر گه که شود روشن بر تو که تویی جمله فریاد اناالحق زن در عالم انسانی عطار ز راه خود برخیز که تا بینی خود را ز خودی برهان کز خویش تو پنهانی

برچسب: نویسنده: هلیا رنجبر تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 4:06

صفحه بندی